فصل ۸

ب بهاء ولد
0 Altın Yaprak
سبحانک می گفتم در رؤیت الله و در آثار عجایب ها و پاکی های الله نظر می کردم گفتم چون الله را با همه پاکی ها و عجایب ها در آن سبحانک گفتن بدیدم گفتم و بحمدک یعنی خواهم تا اوصاف ستوده الله را و جمال ها و انعامات الله را ببینم و می خواهم که در همه نغزی ها و نیکویی ها نظر کنم تا الله را به صفت نغزی و نیکوکاری ببینم و این جمال الله را و نیکوکاری الله را می دیدم که بی نهایت است ولیکن به اندازه اثر می بینم و هرچند اثر زیاده می شود بهتر می بینم و همچنین الله به همه صفاتش می بینم نشسته و در محل های آثار هر صفتی که از این معانی است بازنگرم در آن آثار الله را بینم اما چگونگی اش را نتوانم گفتن در نماز که الله اکبر می گویم یعنی معین است که الله اوست و بس و به هرچه نظر کنم او را بینم و بس آخر قل هو الله أحد اشارت است به او که ای طالب الله حاضر است اما تو غایبی تو از آن غیبت به حضرتش بازآی که او احد است کسی نیست جز او عالم و قادر و هوشمند نیست الا او و اکنون الله گویم یعنی ای خداوند من و ای سازنده هر جزو من چنانکه هر جزو من از فاعلی الله آگه می شوند و آسیب می زنند به فعل الله باز تعظیم الله یادم آمد یعنی این سازنده همه چیزها واجب التعظیم است باز دیدم که هم سازندگی و هم صفت تعظیم او بر اجزای من زد و هر جزو من چون عروسی می شدند که تعظیم کنند مر شاه خود را در خلوت گفتم ای الله عشقی که ممزوج با تعظیم تو باشد چه خوش حالتی است خوشی است و الله اعلم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.