فصل ۸۰

ب بهاء ولد
0 Altın Yaprak
إن فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآ یات لأولی الألباب تاکید و قسم از برای آن است که ربایندگان حقایق بسیارند صور مر اعتبار بصر را و مسموعات انبساط سمع را و ذوق و شهوت تمییز حلال و حرام را و اجرام موجودات صف زده و پرده گشته عالم غیب را صور باغ دیگر و مسموعات باغ دیگر و لمس باغی دیگر و مذوقات باغ دیگر که روی صد هزار شکوفه های گوناگون است اگر چه دریچه ی چشمت باز باشد چون روح تو نظاره گر این دریچه نباشد سر از دریچه ی دیگر بیرون کرده باشد از ریاحین صور هیچ خبر ندارد و اگر سر از دریچه ی عقل بیرون کرده و به حساب و تدبیر مشغول باشد هر پنج باغ حس بی فایده باشد چون ربایندگان بسیار داری تاکید فرمود خلق فرمود که کارهای شما را و تصویر شما را قیاسی و مثالی باید آن مقاییس را ما از بی اصلی و بی مثالی آفریدیم سماوات و ارض منتهای هر صاحب همتی چون جاه و مملکت و خواجگی و عالمی و سیادت و دهقنت کامل و استادی درحرف و دانایی در فنون هرچه آدمی را همت بر آن جای رود آن سماوات انواع است اگر چه بدان منتهاهای همم رسند خود را همان عاجز می یابند که در مبادی ارض کار و ارض عبادت از موضعی است که تو بر آن افتاده و دست و پای می زنی در همه پیشه ها و در همه کارها تا به بلندی برسی نخست که رضیع بودی در مهد همان عاجز بودی اکنون که دست و پای تو گشاده اند از در خانه تا به دکان باز همان ابر بستان می باید و باد صبا می باید تا تو زور یابی آخر عاجزی را قادری باید تا نوای او راست آرد در خلق آسمان و زمین به هر وجهی که نظر کردند بر این شکل چون خانه را ماند و بر شکل منجمان چون چرخی را ماند هم از اسم مخلوقی بیرون نمی آید آخر اینها دلیل باشد بر خالقی آخر تو چندین خیل و تبار بر خود جمع می کنی از بهر چه جمع می کنی چون تو را بر سر چهار سوی اجل برمی آویزند تو این همه را جمع می کنی تا بر تو بگریند و رسوایی تو را ببینند پس همه رسوایی یکدیگر را نظاره می کنید باری تنها باشید تا رسوایی یکدیگر را نبینید و دلسوز یکدیگر را نچشید نظیر شما همچون آن کسی است که فریاد کند در میان بازار و کوی ها و خیلی را با خود جمع کند چون جمع شوند گویند چه می خواهی از ما او گوید بایستید تا بیندیشم که از بهر چه جمع کرده ام شما را جای فسوس باشد آن مرد اکنون چون این سخن از من شنویت می اندیشید که این قوم را از بهر چه جمع می کنیم شما همچون آن ابله باشید که چندین گاه مردم را بر خود جمع می کنید بی هیچ پیشنهادی و بی هیچ نیتی شما مفلس وار سر از ولایت عدم برزدیت و روی به جانب این جهان نهادیت تا تخم شهوت بگیرید و سرمایه از الله بستانید در این جهان از عقل و تمیز و غیر وی و چون مقیم شدیت در این ولایت جهان اکنون خراج ها قبول کنید و در خدمت درآیید و اشهد بگویید و اگر در خدمت نمی آیید جزیه قبول کنید و اگر قبول نمی کنید از ولایتش بیرون کند شما را به کشتن که فاقتلوا المشرکین یعنی چندین سال در ولایت ما نظاره کردید و باغ و بستان ها دیدید و از هر چیزی چشیدیت و مهمانداری کردیم شما را آخر شما هر دمی و هر قدمی و هر حرکتی و هر نورچشمی و هر شنوایی که می گیرید سرمایه است و تخمی است تا بکارید در این بهار دنیا زیرا که وقت کاشتن از بعد بلوغ است تا در مرگ چون که این هنگام برود کاشتن نیک نیاید و بری ندهد از عبادت و خضوع و نماز و روزه چون وقت سپید کاخ سپس مرگ بیاید آنگاه برها برگیری از پنج نماز که گزارده باشی و زکات که داده باشی به دلم می آمد که با هر که آشناتر می شوم با آن کس گستاخ تر می باشم و عیب خود را از آن کس نمی پوشم از آنکه تکلف کردن مر بیگانه را می باید مر آشنا را انقباض حاجت نیست و هیچ ذاتی از الله معروف تر نیست و با ذوات آمیخته تر نیست لاجرم آن گستاخی ها که از بندگان او عفو کند هیچ کس نکند و الله اعلم

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.