بخش ۱۳ - علی سبیل التمثیل
ش شیخ بهایی
0
Altın Yaprak
بود در شهر هری بیوه زنی
کهنه رندی حیله سازی پرفنی
نام او بی بی تمیز خالدار
در نمازش بود رغبت بیشمار
با وضوی صبح خفتن می گزارد
نامرادان را بسی دادی مراد
کم نشد هرگز دواتش از قلم
بر مراد هرکسی می زد رقم
در مهم سازی اوباش و رنود
دایما طاحونه اش در چرخ بود
از ته هر کس که برجستی به ناز
می شدی فی الحال مشغول نماز
هرکه آمد گفت بر من کن دعا
او به جای دست برمی داشت پا
بابها مفتوحة للداخلین
رجلها مرفوعة للفاعلین
گفت با او رندکی کای نیک زن
حیرتی دارم درین کار تو من
زین جنابتهای پی درپی که هست
هیچ ناید در وضوی تو شکست
نیت و آداب این محکم وضو
یک ره از روی کرم با من بگو
این وضو از سنگ و رو محکمتر است
این وضو نبود سد اسکندر است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş