بخش ۵ - فی اختلاف العقول
ش شیخ بهایی
0
Altın Yaprak
عقلها را داده ایزد اعتداد
مختلف اقدار بر حسب مواد
شعله ها هریک به حدی منتهی است
مشعلی از شمع جستن ابلهی است
پس ز هر نفسی فروغی ممکن است
چون به فعل آید توانی گفت هست
سعی می کن تا به فعل آید تمام
ورنه خواهی بود ناقص والسلام
سعی و تحصیل است و فکر اعتبار
ترک شغلی کان تو را نبود به کار
برحذر بودن ز طغیان هوا
زانکه افتد عقل از آن در صعبها
عبرتی گیر از چراغی ای غنی
در غبار ابر در کم روغنی
هان تو بگشا چشم عبرت گیر خود
ساز عبرت رهنمای سیر خود
امتیاز آدمی از گاو و خر
هم به فکر و عبرت آمد ای پسر
چون شدی بی بهره از فکر ای دغل
دان که کا لانعام باشی بل أضل
فکر یک ساعت تو را در امر دین
افضل آمد از عبادات سنین
ای خوشا نفسی که عبرت گیر شد
در علاج نفس با تدبیر شد
تقوی قلب و صلاح واقعی
هم به فکر و عبرت است ای المعی
ای رمیده طبع تو از ذی صلاح
کرده ای خود غیبت نیکان مباح
عالمی گر پیرو سنت شود
مقصدش زان پیروی غربت شود
چون رسد وقت نماز از جا جهد
ترک صحبت داده شغل از کف نهد
گوییش مرد ریاکاری بود
اهل مشرب را به دل باری بود
ور ز قید شرع بینی وا شده
لاابالی گشته بی پروا شده
در عبادت کرده عادت چون صبی
آخر وقت و اقل واجبی
صحبت هر صنف کافتد اتفاق
باشد اندر وسعت خلقش وفاق
نامیش با مشرب و بی ساخته
گوییش اصلا ریا نشناخته
بس سبکروح و لطیف و بامزه است
گوییا نان و پنیر و خربزه است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş