غزل شمارهٔ ۱۰
ش شیخ بهایی
0
Altın Yaprak
عهد جوانی گذشت در غم بود و نبود
نوبت پیری رسید صد غم دیگر فزود
کارکنان سپهر بر سر دعوی شدند
آنچه بدادند دیر باز گرفتند زود
حاصل ما از جهان نیست به جز درد و غم
هیچ ندانم چراست این همه رشک حسود
نیست عجب گر شدیم شهره به زرق و ریا
پرده تزویر ما سد سکندر نبود
نام جنون را به خود داد بهایی قرار
نیست به جز راه عشق زیر سپهر کبود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş