بخش ۵۱ - قطعه
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
لولییی گفت با پسر هشدار
تا که خود را چو من سمر سازی
پسرا سعی کن که در هر فن
خویش را تالی پدر سازی
تن به ورزش سپار تا خود را
جلد و چالاک و نامور سازی
بر سر استوانه رقص کنی
وز بر ریسمان گذر سازی
خوبشتن را به قوت تعلیم
حکمفرمای شیرنر سازی
ببر ا همسر مرال کنی
شیر را جفت گوره خر سازی
بنشانی به خرس بوزینه
خرس را خنگ راهبر سازی
سگ ز چنبر برون گذاری و باز
چنبر از ریسمان به در سازی
خویشتن را به پشت پران اسب
به سر پای مستقر سازی
در فن مشت و شیوه کشتی
خویش در دهر مشتهر سازی
یاکه خود را به چشم بندی و سحر
جالب دقت و نظر سازی
پنبه ای در دهان فکنده و زان
رشته هایی دراز برسازی
بیضه زیر کله نهی و از آن
جوجه ای نو دمیده برسازی
کش روی مهره را به طراری
حقه بی مهره جلوه گر سازی
یاکم از این که خویش را به جهان
مطربی جلد و باهنر سازی
هر زمان نغمه دگر خوانی
هر زمان پرده دگر سازی
الغرض باید ای پسر خود را
مورد حاجت بشر سازی
ورنه بگزارمت به مدرسه ای
کاندر آن سال ها مقر سازی
کنی آن علم مرده ریگ روان
وآن خرافات را ز بر سازی
تا شوی شاعر و نوبسنده
خویش را حبس و دربدر سازی
یا چو آخوندهای بی محضر
از غم و رنج ماحضر سازی
یا شوی در اداره مستخدم
خورش از پاره جگر سازی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş