بخش ۷۵ - ملاقات دوم با آیرم

م ملک‌الشعرا بهار
0 Altın Yaprak
پس چندی امیر دولت بار داد در قرب بزم خویشم بار سخن از هر دری بکار آورد پس حدیثی ز شغل و کار آورد گفت تا کی ز ما کناره کنی ییری و ضعف را بهانه کنی تو به کار قلم توانایی در سیاست خبیر و دانایی از خموشی چون تو گوینده نه خدا راضی است و نی بنده نظم و نثرت روان و با اثر است در کلامت حلاوتی دگر است چند بنشینی از پس زانو پای نه پیش و کن کما کانوا که فلان و فلان خر و خامند در بر خاص و عام بد نامند نیست یک ذره در حناشان رنگ می نویسند لیک پوچ و جفنگ حاجت ما روا نمی سازند درد کس را دوا نمی سازند فکر در دستگاه ایشان نیست پشمی اندر کلاه ایشان نیست جمله با چشم و گوش کور و کرند روزنامه نو یس و بی خبرند از هنر نیست نزدشان خبری نبود در کلامشان اثری باز کن روزنامه ای چو نگار وز هنرهای خود بیا و بیار از تو سامان و ساز و پیرایه وز من ابزارکار و سرمایه گفتمش من به کار چالاکم بشنو تا ز چیست امساکم کارها با تناسب آید راست کار کان بی تناسب است خطاست این نویسندگان که بردی نام همه با هم مناسبند تمام اهل این سبک و مرد این عصرند هریکی در مناسبت حصرند این سیاست که داری اندر پیش مردمی بایدش مناسب خویش چون مهندس شود کریم آقا هست معدنچی اولین بنا پادوانی حقیر و بی مایه از قضا گشته صاحب پایه همه تغییر داده نام و نشان هر یکی گشته مهتری ذیشأن بنهاده به خویش بی ترتیب لقب خانواده های نجیب جاهلی گول مولوی شده است سیدی ترک کسروی شده است گشته بقال زاده ساسان پور شده پورکیان فلان مزدور منشی میر قاین ازلوسی شده همنام شاعر طوسی خلق را کرده است زنده به گور مردگان را نموده نبش قبور آن یکی نام بوذری بگرفت وآن دگرشدجمهری اینت شگفت پیش از اینها بزرگمهر وزیر گشت بوذرجمهر در تحریر در دل خلق داشت مأوایی لاجرم گشت نام بنایی بس بنای ظریف بود به شهر برده هریک زلطف صنعت بهر ویژه دروازه های شهر قدیم همگی یادگار ذوق سلیم هر یکی را بها و ارز دگر ساخته هر یکی به طرز دگر از درون و برون پر از کاشی نغز و رنگین چو لوح نقاشی کند بوذرجمهری از بن و بیخ ایمن از لعن و فارغ از توبیخ جای طاق و مناره و ایوان ساخت میدان و حوض آن حیوان تیشه بر قرص آفتاب گماشت جای آن آفتابگردان کاشت کند از ریشه طاق الماسی جان آن کاشت لاله عباسی طرفه هنگامه و الالاییست بلعجب بربشول و غوغاییست در چنین گیرودار وانفسا من و مثل مرا برندکجا چون کنایات من ز حد بگذشت نکته هایش ز حصر و عد بگذشت میر آهسته زهرخندی کرد کشف سر نهفته چندی کرد عاقبت گفت کاین گرانجانان همه خواهندشد سبک ز میان شاه داند که کیستند اینها وز چه جنسند و چیستند اینها جنیانی به صورت انسند سربسر نادرست و ناجنسند شه شناسد یکان یکان را خوب همه را زود می کند جاروب کرد خواهد شهنشه ایران کار با مردمان با ایمان که وطنخواه و معتقد باشد خدمت خلق را معد باشد گفتم ای نیک بین خوش فرجام کار شد دیر و قصه گشت تمام

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.