بخش ۶ - صف زندان نمرهٔ دو

م ملک‌الشعرا بهار
0 Altın Yaprak
پس ره نمره دو پیمودم زان که خود راه را بلد بودم ایستادم به پیش آن درگاه چه دری لا اله الا الله دخمه ای تنگ و سوبه سوی و نمور واندر آن دخمه چند زنده به گور هر یکی در کریچه ای دلتنگ بسته بر رویشان دری چون سنگ داشت دهلیزی و بر آن دهلیز بود بسته دری ز آهن نیز به درون رفتم از همان در من که بدم رفته بار دیگر من گرد برگشتم از یکی رهرو پیش سمجی که بود مسکن نو بر در نمره یک استادم وان قلاوور را فرستادم تا بگوید ز خانه ام باری بستر آرند و فرش و ناهاری پس نگه کردم اندر آن دالان دیدم آنجا گروهی از یاران هریک استاده گوشه ای خسته چند تن در به رویشان بسته میر مخصوص کلهر و خسرو چندی از دوستان کهنه و نو شده هر یک به دیگری مأنوس پنج شش سال هر یکی محبوس میرکلهر نمود از سختی ناله وز روزگار بدبختی گفت شش سال بودم اندر بند چار دیگر بر او برافزودند چون شود مرد لشگری قاضی شود انسان ز قاضیان راضی کلبه عهد پیش را دیدم خوردم آنجا ناهار و خوابیدم ظاهرا تازه همتی کردند وان قفس را مرمتی کردند پاک و بی گرد و آب و جارو بود مبرزش نیز پاک و بی بو بود هان و هان تا مگر نپنداری که اطاقیست خوب و گچ کاری عرض و طولش چو تنگنای عدم سه قدم طول بود در دو قدم بهتر از زنده در چنین مرقد آن که مرده است و خفته زیر لحد نبود کار مرده جنبیدن نیست محتاج خوردن و ریدن هست تا هست آدمی زنده گاه جنبنده گاه ریزنده عادت آدمی است آمیزش خور و خفتار و جنبش و خیزش این همه در یکی کریچه تنگ گفتنش نیز هست مایه ننگ با بشر هیچ کس نکرده چنین حیوان نیز نیست درخور این بود اندر زمانه های قدیم گاه گاهی چنین عذاب الیم لیک در دوره تمدن و دین با بشر کس نکرده است چنین تازه این جایگاه احرار است وای از آنجا که جای اشرار است

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.