در مرگ پروانه (خواننده)
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
پروانه ای موجود ظریف
پروانه ای مخلوق شریف
ای صاحب پرهای لطیف
چون شد که از دشمن تو پروا نکنی
جز جانب آتش تو پروا نکنی
رسم فداکاری خوش آموخته ای
خود را برای دیگران سوخته ای
جز عاشقی چیزی نیاموخته ای
باید دلا تقلید پروانه کنی
جان را فدای روی جانانه کنی
مردی توای پروانه و مرد هنر
موسیقی و حسن و کمالات دگر
ای شمع خاین شو ز غم زیر و زبر
پروانه را کشتی و حاشا نکنی
ای شمع بی پروای دنی
پروانه را کشتی علنی
یارب که امشب را تو فردا نکنی
یارب که امشب را که امشب را تو فرد ا نکنی
ای روح پروانه تو در بهشت برین
یادی از ما نکنی
آن خوشنوا مرغ سحری
رنجیده از خوی بشری
شد تا به فردوس برین ناله کند
گلبانک آزادی در آن صفحه در آن صفحه زند
چشم قضا زد ره به شیرین سخنش
قفل خموشی زد اجل بر دهنش
کنج قفس را کرد بیت الحزنش
غافل که این بلبل قفس می شکند
پروانه ای مرغ سحرم
ز مردنت خون شد جگرم
دیگر به موسیقی تو غوغا نکنی
شوری و شهنازی و شهنازی تو برپا نکنی
ای روح پروانه
چرا عزیز من
یادی تو از ما نکنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş