مجلس سوم
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
در مجلس به فرخی وا شد
آنچه گم گشته بود پیدا شد
شید رخشان عدل طالع گشت
دیو دژخیم ظلم رسوا شد
بیرق اعتساف ساقط گشت
رایت انتظام برپا شد
بانک پاینده باد آزادی
از ثری بازتا ثریا شد
جریان امور را امروز
همه اسباب ها مهیا شد
تا نگویی که آه نیم شبی
بی اثر ماند و ناله بیجا شد
آه شد اشگ و اشک شد قطره
قطره شد سیل و سیل دریا شد
کودتای سه ساله غوغا کرد
کودک شصت ساله بانی او
من نگویم که خود چه با ما کرد
آنکه بودیم جمله فانی او
زنده درگورمان چو موتی کرد
آنکه از ماست زندگانی او
نی زتوبیخ خلق پرواکرد
نه اثرکرد مدح خوانی او
وه که خسرو به تخت ماوا کرد
فری آن فر خسروانی او
چتر انصاف بر سر پا کرد
زهی آن چترکاویانی او
حکمت حق چنین تقاضاکرد
به خطا نیست حکمرانی او
غنچه انقلاب نشکفته
شد دچار نسیم آذاری
فکرهای بدیع ناگفته
شد ز زنگار مفسدت تاری
مغزها تیره عقل ها خفته
قهرمان نجات متواری
کودتای سیاه آشفته
شده غرق سیاه کرداری
لب مردم ز تشنگی تفته
رشوه چون سیل هرطرف جاری
دزد با دزد راز دل گفته
دیو با دیو کرده همکاری
مژده کامروز شد پذیرفته
دعوت ما ز حضرت باری
وه که سخت اوفتاده در ششدر
کشور شش هزار ساله ما
وه که جز احتیاج و فقر و ضرر
نیست سرلوحه مقاله ما
وه که بر هیچ کس نکرد اثر
خنجر آه و تیر ناله ما
هله ز اخلاق ما به جای شکر
می چکد زهر در پیاله ما
با چنین حال کی دهد اختر
بجز از خون دل نواله ما
خود جز از سیرت زنان یکسر
نیست سیر علی العجاله ما
می دهد هرکه می شود شوهر
به کف اجنبی قباله ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş