شمارهٔ ۱۶
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
حشمت محتشمان مایه مرگ فقراست
داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست
یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق
که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست
می شنیدم سحری طفل یتیمی می گفت
هر بلایی که به ما می رسد از این وزراست
خانه محتشم آباد که از همت او
شیون و غلغله در خانه مسکین و گداست
از خدایش به حقیقت نرسد برگ مراد
آنکه فارغ ز غم ومحنت مخلوق خداست
نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار
به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş