شمارهٔ ۴۳
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد
زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد
فرهاد گو به تلخی غم صبر کن که زود
شیرینی تعیش پرویز بگذرد
دوران رادمردی و آزادگی گذشت
وین دوره سیاه بلاخیز بگذرد
مردانه پای دار بر احداث روزگار
کاین روزگار زن صفت حیز بگذرد
ما و تو نیستیم و به خاک مزار ما
بسیار این نسیم فرح بیز بگذرد
این است پند من که ز خوب و بد جهان
نه غره شو نه رنجه که هر چیز بگذرد
صبح نشاط خندد و آید بهار عیش
وین شام شوم و عصر غم انگیز بگذرد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş