شمارهٔ ۱۱۵ - ضلال مبین
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب
روشن نموده شهر به نور جمال خویش
می خواند درس قرآن در پیش شیخ شهر
وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش
می داد شیخ درس ضلال مبین بدو
و آهنگ ضاد رفته به اوج کمال خویش
دختر نداشت طاقت گفتار حرف ضاد
با آن دهان کوچک غنچه مثال خویش
می داد شیخ را به دلال مبین جواب
وان شیخ می نمود مکرر مقال خویش
گفتم به شیخ راه ضلال این قدر مپوی
کاین شوخ منصرف نشود از خیال خویش
بهتر همان بود که بمانید هر دوان
او در دلال خویش و تو اندر ضلال خویش
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş