شمارهٔ ۱۰۶ - سر و ته یک کرباس
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
ای بزرگان به من جواب دهید
کاخر این ملک راکه دارد پاس
ای هژیران ری به من گویید
کیست مسیول این خرابه اساس
از پس هجده سال سعی هنوز
صید فقریم و بسته افلاس
چشم بسته بریده ره شب و روز
باز بر جای همچو گاو خراس
ما به کریاس در به جنگ و جدل
دشمنان سرکشیده در کریاس
جنگ و غوغای ما بدان ماند
با چنین حال و با چنین احساس
که ز غفلت به مغزهم کوبند
در تک چاه چند تن کناس
اهرمن داسی از نفاق به دست
همه گردن نهاده ایم به داس
همه ماریم و چرخ مارافسای
همه موریم و بخت لغزان طاس
آن همی نالد از خواص القوم
این همی موید از عوام الناس
آن همه خلق را کند تکفیر
از سر شک و شبهه و وسواس
این همه قوم را نماید هو
از سر نفی صرف و ضعف حواس
آن یکی شرم مردم دیندار
این دگر ننگ مردم حساس
قلب از این گفتگو شود مجروح
مغز از این ماجرا کند آماس
اگر این احمر است و آن ابیض
وگر این کنگر است و آن ریواس
همه هستیم بنت یک وادی
همه هستیم نسج یک کرباس
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş