شمارهٔ ۱۰۰ - ثروت - زن - کردار

م ملک‌الشعرا بهار
0 Altın Yaprak
داشت شخصی از همه عالم سه دوست هرسه با او جور و او با هر سه جور اولین آن ثروتی کز روی سعی کرده حاصل در سنین و در شهور دومین حوری وشی کاو را نبود یک سر مو در دلارایی قصور سومین مجموع خوبی ها که او کرده با مردم به تدریج و مرور چون زمان احتضارش دررسید خواجه داد آن هر سه را اذن حضور کرد با ثروت وداعی سوزناک گفت کای سرمایه عیش و سرور از پس مرگم چه خواهی کرد گفت چون تو بگذشتی اپن دارالغرور بر مزارت شمع ها روشن کنم تا شود روحت سراسر غرق نور گفت با محبوبه کای آرام جان بعد مرگم باش آرام و صبور گفت بر قبرت چنان شیون کنم کزلحد جستن کنند اهل قبور گفت آخر بار با کردار خویش کای به خوبی غیرت غلمان وحور تو پس از مرگم چه خواهی کرد گفت من نخواهم شد ز نزدیک تو دور چون که دمساز تو بودم روز و شب با تو خواهم بود تا یوم النشور محتضر جان داد و دادند آن سه دوست نعش او را سوی قبرستان عبور آن یکی شمعی نهاد از روی کوه وان دگر اشکی فشاند از روی زور ثروت و زن هر دو برگشتند لیک رفت خوبی های او با او به گور

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.