شمارهٔ ۴۹ - طلب آمرزش
م ملکالشعرا بهار
0
Altın Yaprak
عمری به باد رفت و به جا ماند این کتاب
باشدکشی بخواند وآمرزش آورد
ای مهربان رفیق که خواندی کتاب من
شاید به چشم ذوق تو صد عیب برخورد
گر عیبی اندر آن نگری عیب پوش باش
زبرا تو زود بگذری این نیز بگذرد
با این همه معانی و این سبک و انسجام
چشم حسودکورکه جز عیب ننگرد
با مردگان خویش مروت کنید از آنک
او نیست تا جواب شما را بیاورد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş