شمارهٔ ۳۵
م مجیرالدین بیلقانی
0
Altın Yaprak
جانا خبر وصل تو زی ما که رساند
یا قصه ما سوی تو تنها که رساند
توتوست چو دفتر غم ما از هوس آنک
زینجا به تو طومار غم ما که رساند
اینجا که منم طمع وصال تو محال است
وآنجا که تویی حال من آنجا که رساند
دورست بخارا نرسد پیش تو اما
سوزنده بخاری به بخارا که رساند
جان رفت و زبان را سخن اینست که یارب
زی ما دم جان بخش مسیحا که رساند
هر مرغ که بد در ره عشق تو پر افگند
اکنون به تو نامه که دهد یا که رساند
امروز مجیر است ز غم با نفس سرد
تا خود نفس سرد به فردا که رساند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş