غزل شمارهٔ ۱۱۶
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
به ناامیدی جاوید گشته اند مرا
به فرصت نگه آخر است تحصیلم
برات رنگم و برگل نوشته اند مرا
طلسم حیرتم ویک نفس قرارم نیست
به آب آینه دل سرشته اند مرا
کجا روم که شوم ایمن زلب غماز
به عالم آدمیان هم فرشته اند مرا
چگونه تخم شرارم به ریشه دل بندد
همان به عالم پروازکشته اند مرا
فلک شکارکمندی ست سرنگونی من
ندانم از خم زلف که هشته اند مرا
تپیدن نفسم تارکسوت شوقم
که در هوای تو بیتاب رشته اند مرا
ز آه بی اثرم داغ خامکاری خویش
به آتشی که ندارم برشته اند مرا
چوچشم بسته معمای راحتم بیدل
به لغزش نی مژگان نوشته اند مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş