غزل شمارهٔ ۱۱۸۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
رمز آشنای معنی هر خیره سر نباشد
طبع سلیم فضل است ارث پدر نباشد
غفلت بهانه مشتاق خوابت فسانه مایل
بر دیده سخت ظلم است گر گوش کر نباشد
افشای راز الفت بر شرم واگذار ید
نگشاید این گره را دستی که تر نباشد
بر آسمان رسیدیم راز درون ندیدیم
این حلقه شبهه دارد بیرون در نباشد
خلق و هزار سودا ما و جنون و دشتی
کانجا ز بیکسی ها خاکی به سر نباشد
چین کدورتی هست بر جبهه نگین ها
تحصیل نامداری بی دردسر نباشد
امروز قدر هرکس مقدار مال و جاه است
آدم نمی توان گفت آنرا که خر نباشد
در یاد دامن او ماییم و دل تپیدن
مشت غبار ما را شغل دگر نباشد
نقد حباب تا کی در کیسه توهم
آهی که ما نداریم گو در جگر نباشد
آن به که برق غیرت بنیاد ما بسوزد
آیینه ایم و ما را تاب نظر نباشد
پیداست از ندامت عذر ضعیفی ما
شبنم چه وانماید گر چشم تر نباشد
گردانده گیر بیدل اوراق نسخه وهم
فرصت بهار رنگست رنگ این قدر نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş