غزل شمارهٔ ۱۱۸۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد
بر درددلی گر برسی دور نباشد
آثار غرور انجمن آرای شکست است
چینی طرب مجلس فغفورنباشد
بر شیشه قلقل هوس ما مگذاربد
آن پنبه که مغز سر منصور نباشد
پیغام وفا درگره سعی هلاک است
غمنامه ما جز به پر مور نباشد
ای مست قناعت مگشا کف به دعا هم
تا دست تو خمیازه مخمور نباشد
از بست و گشاد در تحقیق میندیش
چشم و مژه سهل است دلت کور نباشد
یاران غم دمسردی ایام ندارند
باید خنکیهای توکافور نباشد
بگذر ز مقامات و خیالات فضولی
داغ ارنی جز به سر طور نباشد
در وادی تحقیق چه حرف است سیاهی
گر حایل بینایی ما نور نباشد
نقد دل و پا مزد تردد چه خیال است
این آبله سر برکف مزدور نباشد
ما سوختگان برهمن قشقه شمعیم
در دیر وفا صندل و سندور نباشد
بر هم زدن الفت دلها مپسندید
دکان حلب خوشه انگور نباشد
بیدل زشروشورتعلق به جنون زن
گو خانه زنجیر تو معمور نباشد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş