غزل شمارهٔ ۱۲۲۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
شب که از شور شکست دل اثر پرزور شد
همچو چینی تار مویی کاسه طنبور شد
برق آفت گر چنین دارد کمین اعتبار
خرمن ما عاقبت خواهد نگاه مور شد
عیش صد دانا ز یک نادان منغص می شود
ربط مصرع بر هم است آنجا که حرفی کور شد
نفس را ترک هوا روح مقدس می کند
شعله ای کز دود فارغ گشت عین نور شد
گر نمکدانت چنین در دیده ها دارد اثر
آب در آیینه همچون اشک خواهد شور شد
دل شکست اماکسی بر ناله ما پی نبرد
موی چینی جوهر آیینه فغفور شد
کاش چون نقش قدم با عاجزی می ساختم
بسکه سعی ما رسایی کرد منزل دورشد
ساغر عشق مجازم نشیه تحقیق داد
مشت خونم جون مجنون می زد ومنصورشد
چون سحر کم نیست گر عرض غباری داده ایم
بیش ازین نتوان به سامان نفس مغرور شد
عمرها شد بیدل احرام خموشی بسته ام
آخراین ضبط نفس خواهد خروش صور شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş