غزل شمارهٔ ۱۳۴۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
معنی سبقان گر همه صد بحر کتابند
چون موج گهر پیش لبت سکته جوابند
رحم است به حال تب وتاب نفسی چند
کاین خشک لبان ماهی دریای سرابند
بیش وکم خلق آیت بیمغزی وهمست
صفر آینه داران عدم در چه حسابند
جز هستی مطلق ز مقید نتوان یافت
اشیا همه یک سایه خورشید نقابند
عبرت نظران در چمن هستی موهوم
چون شبنم صبح از نفس سوخته آبند
مستی به خروشی است در این بزم که از شرم
مستان همه گر آب شوند اشک کبابند
پیری تو کجایی که دهی داد هوسها
این منتظران قد خم پا به رکابند
چون کاغذ آتش زده این شوخ نگاهان
تسلیم غنودنکده یک مژه خوابند
فرصت شمرانیم چه رایی و چه مریی
موج وکف پوچ آینه در دست حبابند
زیر فلک از منعم ودروبش مپرسید
گر خانه همین است همه خانه خرابند
بیدل مشکن ربط تأمل که خموشان
چون کوزه سربسته پر از باده نابند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş