غزل شمارهٔ ۱۳۹۵
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
صد ابد عیش طربخانه دنیا بخشند
نفسی گر به دل سوخته ام جا بخشند
سیر خمخانه کثرت به دماغم زده است
شایدم نشیه تحقیق دو بالا بخشند
خون سعی از جگر سنگ چکاند هرجا
طاقتی از دل عشاق به مینا بخشند
آبروبی چوگل آینه برکف دارم
لاله رویان مگرم رنگ تماشا بخشند
فیض عشاق اگر عام کند رخص عشق
با خزان پیرهن رنگ ز سیما بخشند
شوق بر کسوت ناموس جنون می لرزد
عوض داغ مبادا ید بیضا بخشند
صبح گلزار وفا ناله بی تاثیری ست
اثر آن به که به انفاس مسیحا بخشند
نقش نیرنگ دو عالم رقم لوح دل است
همه از ماست گر این آینه بر ما بخشند
از نواهای یک آهنگ ازل هیچ مپرس
حکم سر دادن شوق ست اگر پا بخشند
آرزو داغ امیدیست خدایا مپسند
که جگر خون شود و نشیه به صهبا بخشند
شسته می جوشد ازین بحرخط نسخه موج
جرم ما قابل آن نیست که فردا بخشند
بیدل آزادی من در قفس گمنامی ست
دام راه است اگر شهرت عنقا بخشند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş