غزل شمارهٔ ۱۵
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
جام امید نظرگاه خمار است اینجا
حلقه دام تو خمیازه شکار است اینجا
عیش ها غیر تماشای زیانکاری نیست
درخور باختن رنگ بهار است اینجا
عافیت می طلبی منتظر آفت باش
سر بالین طلبان تحفه در است اینجا
فرصت برق و شرر با تو حسابی دارد
امتیازی که نفس در چه شمار است اینجا
چه جگرهاکه به نومیدی حسرت بگداخت
فرصتی نیست وگرنه همه کار است اینجا
پرده هستی موهوم نوایی دارد
که حبابیم و نفس آینه دار است اینجا
انجمن در بغل و ما همه بیرون دریم
بحر چندانکه زند موج کنار است اینجا
عجز طاقت همه دم شاهد معدومی ماست
نفس سوخته یک شمع مزار است اینجا
سجده هم ازعرق شرم رهی پیش نبرد
از قدم تا به جبین آبله زار است اینجا
بیدل اجزی جهان پیکر بی تمثالی ست
حیرت آینه با خوبش دچار است اینجا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş