غزل شمارهٔ ۱۵۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
نیست بیم سوختن دود زآتش جسته را
شکوه ازگردون دلیل تنگدستیهای ماست
ناله در پرواز باشد طایر پربسته را
انتظام عافیت از عالم کثرت مخواه
بی ثبات است اعتبار رنگ و بوگل دسته را
همچوسروآزادگان را قیدالفت راستی ست
خط مسطر دام باشد مصرع برجسته را
از زبان چرب و نرم خلق دارم وحشی
کز دهان شیر نشناسم دهان بسته را
جوهر وارستگان مشکل اگر ماند نهان
راه در چشم است گرد بر زمین ننشسته را
از شکستن دل نمی افتد ز چشم اعتبار
کس نمی خواهد ته پا شیشه بشکسته را
موج چون با یکدگر جوشیدگوهرمی شود
دل توان گفتن نفسهای به هم پیوسته را
غنچه ها در بستر زخم جگر آسوده اند
ای نسیم آتش مزن دلهای الفت خسته را
باکلام آبدارت کی رسد لاف گهر
بیدل اینجا اعتباری نیست حرف بسته را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş