غزل شمارهٔ ۱۵۲۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
آه نومیدم کجا تأثیر من پیدا شود
خاک گردم تا نشان تیر من پیدا شود
صدگلو بندد جنون چون حلقه در پهلوی هم
تا صدای بسمل از زنجیر من پیدا شود
رنگها گم کرده ام در خامه نقاش عجز
خارپایی گر کشی تصویر من پیدا شود
چون حیا شوخی ندارد جوهر ایجاد من
بر عرق زن تا گل تعمیر من پیدا شود
نیست جز قطع تعلق حسرت عریانی ام
جوهری می خواهم از شمشیر من پیدا شود
در کتاب اعتبارم یکقلم حرف مگوست
گر نفس دزدد کسی تقریر من پیدا شود
می گذارد بر دماغ یک جهان معنی قدم
لغزشی کز خامه تحریر من پیدا شود
صفحه کاغذ ندارد تاب جولان شرار
آه از آن دشتی کزو نخجیر من پیدا شود
بوته دیگر نمی خواهدگداز وهم و ظن
می به ساغر ریز تا اکسیر من پیدا شود
در خیال او بهار افسانه ای سر کرده ام
با ش تا خواب گل از تعبیر من پیدا شود
عمرها شد بیدل احرام صبوحی بسته ام
کو خط پیمانه تا شبگیر من پیدا شود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş