غزل شمارهٔ ۱۹۲۶
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
به پیری گشته حاصل از برای من فراغ دل
سحر شد روغن دیگر نمی خواهد چراغ دل
قناعت در مزاج همت مردان نمی باشد
فلک هم ساغری دارد اگر باشد دماغ دل
خمستان فلک صد نوبت صهبا تهی دارد
ولی از بی دماغی تر نشد کام ایاغ دل
همای عزتی پر می زند آن سوی اوهامت
کم پرواز عنقا گیر اگر گیری کلاغ دل
نه دنیا جهد می خواهد نه عقبا هوش می کاهد
دلی در خویش گم گشته ست و می پرسد سراغ دل
حریفان از شکست رنگ شمع آواز می آید
که ما را عاقبت زین بزم باید برد داغ دل
هزار آغوش واکرده است رنگ ناز یکتایی
جز این گل نیست بیدل هر چه می روید ز باغ دل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş