غزل شمارهٔ ۲۱۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
آنچه نذر درگه آوردیم ما
تحفه شییا لله آوردیم ما
جان محزون پیشتاز عجز بود
آه بر لب هرگه آوردیم ما
خاک پست و دامن گردون بلند
عذر دست کوته آوردیم ما
آمدیم از عالم یکتا و لیک
عالمی را همره آوردیم ما
زین خروشی کز نفس انگیختیم
بر قیامت قهقه آوردیم ما
نفی ما آیینه اثبات اوست
گر کتان گم شد مه آوردیم ما
کبریا کم بود در تمهید عجز
تا گدا گفتی شه آوردیم ما
بر گریبان ریختیم از شش جهت
زور یوسف بر چه آوردیم ما
بی گمان غیر از یکی نتوان شمرد
خواه یک خواهی ده آوردیم ما
چون نفس نرد خیالات دلیم
گاه بردیم و گه آوردیم ما
بی دلان یک سر نیاز الفت اند
گر تو بپذیری ره آوردیم ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş