غزل شمارهٔ ۲۲۴۵
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
تحیر سوخت پروازم فسردن کرد پامالم
به زیر آسمان در بیضه خون شد شوخی بالم
نه پروازم پر افشانی نه رفتارم قدم سایی
غباری در شکست رنگ دارم گردش حالم
تمنایی نمی دانم تو لایی نمی فهمم
جبین ناله ای بر آستان درد می مالم
شرار بی دماغم رنج فرصت برنمی دارد
چه امکانست سازد عمر پامال مه و سالم
تب شوقت چه آتش پخت در بنیاد شمع من
که شد سرمایه هستی سراپا حرف تبخالم
ز درد نارساییهای پروازم چه می پرسی
چو مژگان در ازل این نامه واکردند از بالم
نوای درد دل نشنیده اند آخر درین محفل
شکستی کاش می شد ترجمان رنگ احوالم
ز وضع خامش من حیرت دیدار می جوشد
ادب سازم نفس می کاهم و آیینه می بالم
خمار وصل و خرسندی بجوش ای گریه تا گریم
اسیر عشق و بی دردی ببال ای ناله تا نالم
ندانم گل فروش باغ نیرنگ کی ام بیدل
هزار آیینه دارد در پر طاووس تمثالم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş