غزل شمارهٔ ۲۴۶۳
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
گر به این واماندگی مطلق عنان خواهم شدن
گام اول در رهت سنگ نشان خواهم شدن
جبهه من درکمین سجده ای فرسوده است
عالمی را قبله ام گر آستان خواهم شدن
اینقدر کز خود به فکر جستجویت رفته ام
گر نگردم بی نشان عنقا نشان خواهم شدن
خاکساری نیست آن تخمی که پا مالش کنند
با زمینی گر بسازم آسمان خواهم شدن
غیر جیب بیخودی خلوتگه آرام نیست
در شکست رنگ چون آتش نهان خواهم شدن
اشک مجنونم تسلی در مزاجم تهمتی ست
از چکیدن گر فرو ماندم روان خواهم شدن
آتش یاقوت من خاموش روشن کرده اند
از تکلف تا کجا صاحب زمان خواهم شدن
با چنین ضعفی که سازش جزشکست رنگ نیست
گر به گردون هم برآیم کهکشان خواهم شدن
خشک بردارید ازین دریاگلیم ابر من
یک عرق گر نم کشم صد دل گران خواهم شدن
با همه افسردگی بیدل چو آواز جرس
گر روم از خود دلیل کاروان خواهم شدن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş