غزل شمارهٔ ۲۵۶۳
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
چون هلالم بی خم تسلیم آن اختر جبین
غوطه در خط جبین زد بسکه شد لاغر جبین
یاد آهنگ سجودش آب می سازد مرا
از حیا همچون عرق دزدیده ام سر در جبین
سایه ام از شیوه همواری ام غافل مباش
کز جبین تا نقش پاگل کرده ام یکسر جبین
در دبیرستان نیرنگ تعلق خواندنی ست
معنی صد خیر و شر ازیک ورق دفتر جبین
کلفت اسباب ما را داغ صد تدبیر کرد
دردسر می بندد اینجا ناز صندل بر جبین
زبنهار ای اخگر از داغ محبت دم مزن
تا نگردانی عرق پرداز خاکستر جبین
یارب این مقدار بیتاب سجود کیستم
می چکد عمریست چول شمعم ز چشم تر جبین
با چنین عجزی که دارد صورت بنیاد من
حق تعظیمی است همچول سجده ام بر هر جبین
دلم هوایت را کرده ای دوست
تا بقدر شبنمی در نم زند ساغر جبین
انفعال آیینه پاداش اعمالم بس است
می کنم تا یاد عقبا می شود کوثر جبین
بیدل از کیفیت بنیاد تسلیمم مپرس
خانه آیینه دارد تا برون در جبین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş