غزل شمارهٔ ۲۵۸
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
کلک مصوراز چه ننگ کرد نظربه سوی ما
رنگ شکسته غیرشرم خنده نزدبه روی ما
چاره عیب زندگی غیر عدم که می کند
سخت به روی ما فتاد بخیه بی رفوی ما
باهمه وضع پیش و پس نیست کسی خلاف کس
زشتی ما نمود وبس آینه را عدوی ما
می گذرد نسیم مصر بال گشا از این چمن
لیک دماغ گل کراست تا برسد به بوی ما
غفلت خلق بوده است مخمل کارگاه صنع
چشم به خواب نازدوخت چون مژه موبه موی ما
دل به شکست عهد بست تا نفس از فغان نشست
معنی ناک آفرید چینی آرزوی ما
نیست به باغ خشک وترمغزتأملی دگر
سر به هوا چو موی سر ریشه زد ازکدوی ما
ذوق تعین هوس رنج تعلق است و بس
می فشرد تکلف بند قباگلوی ما
سعی طهارت دوام برد ز ما صفای دل
کار تیممی نکرد خاک بسر وضوی ما
در پس زانوی ادب خشک بجا نشسته ایم
ننگ تری چراکشد موج گوهر سبوی ما
طفل تجاهل هوس فاخته داشت در قفس
گشت زعشق منفعل کوکوی هرزه گوی ما
بیدل ازین بهار رفت برگ طراوت وفا
برکه نماید انفعال رنگ پریده روی ما
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş