غزل شمارهٔ ۲۶۰۵
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
تار پیراهن حیاست نگاه
کاسه چشم را صداست نگاه
حیرت آیینه زمینگیری ست
مژه تا نیست بی عصاست نگاه
شبنم من به وصل گل چه کند
که ز چشم ترم جداست نگاه
همه آفاق نرگسستان ست
چشم گو باز شو کجاست نگاه
بی تمیزی تمیزها دارد
کور را مسح دست و پاست نگاه
نیست نقشی برون پرده خاک
حیرتست این که بر هواست نگاه
حاصل ما در این تماشاگاه
انتها حیرت ابتداست نگاه
مژه بسته آشیان غناست
ورنه هر جا رسد گداست نگاه
فطرتت پای در رکاب هواست
که ترا بر پر هماست نگاه
کثرت جلوه مفت دیدنها
گر کند احولی بجاست نگاه
شمع فانوس انتظار توایم
گرد پرواز رنگ ماست نگاه
زندگی ساز جلوه مشتاقی ست
شمع را رشته بقاست نگاه
بس که عالم بهار جلوه اوست
بر رخ اوست هرکجاست نگاه
بید ل از جلوه قانعم به خیال
چه توان کرد نارساست نگاه
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş