غزل شمارهٔ ۲۶۶۱
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
نه اینجا سبحه ره دارد نه زنار
تو دیرستان ناز خود پرستی
تحیر چشم بند سحرکاری ست
بهار بی نشانی گل به دستی
دربغا رمز خورشیدت نشد فاش
ابد رفت و همان صبح الستی
کسی دیگر چه اندیشد چه فهمد
به آیینی که نتوان یافت هستی
به معراج خیالات تو بیدل
بلندیهاست سر در جیب پستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş