غزل شمارهٔ ۲۶۷۷
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
خیالت هر کجا تمهید راحت پروری کردی
به خواب بیخودی بوی بهارم بستری کردی
نفس چون ناله بر باد تپیدن داد اجزایم
به توفان خیالت گرنه حیرت لنگری کردی
به پاس راز الفت شکر بیدردیست کار من
اگر دل آب می گردید مژگان هم تری کردی
به این نازک مزاجی حیرتم آسوده می دارد
و گرنه جنبش مژگان به چشمم نشتری کردی
شدی یاقوت اگر آیینه دار رنگ اشک من
رگ خونی نمایان از نگاه جوهری کردی
درین گلشن که از افلاس نامی دارد آزادی
چه کردی سرو مسکین گر وداع بی بری کردی
به بخت تیره ممنون تغافلهای گردونم
زدی آیینه ام بر سنگ اگر روشنگری کردی
نبود از حق شناسیهای الفت آنقدر مشکل
که چون قمری پر پروانه را خاکستری کردی
به تیغ وهم اگر می کرد عشق اثبات آگاهی
شکست شیشه هم سر درگریبان پری کردی
جنون چون شمع در رنگ بنای من نزد آتش
که تا نقش قدم گشتن سرا پایم سری کردی
ازین بی ماحصل افسانه های دردسر بیدل
کسی گوشی اگر می داشت بایستی کری کردی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş