غزل شمارهٔ ۲۷۸۸
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
صد رنگ نقش بستیم در یاد گل جبینی
طاووس کرد ما را تصویر نازنینی
پرواز شوق امروز محمل کش تپش نیست
در بیضه ام جنون داشت بی بال و پرکمینی
وهم برهنه پایی گر دامنت نگیرد
هر خار این بیابان دارد ترنجبینی
صور و خروش محشر درگوش عاشقانت
کم نیست گر رساند از پشه ای طنینی
ما را غرور دانش شد دور باش تحقیق
می خواست این تماشا چشم به خود نبینی
در مکتب تعین چندین ورق سیه کرد
مشق خیال هستی از سر خط جبینی
زین دشت و در ندیدیم جایی که دل گشاید
در بحر نظم شاید پیدا شود زمینی
شهرت کمین عنقا مردیم و خاک گشتیم
بر نام ما نخندید زین انجمن نگینی
از ذره تا مه و مهر آماده رحیل است
هر پای بر رکابی هر توسنی و زینی
بیدل مپیچ چندین بر دستگاه اقبال
در دامن بلندت چین دارد آستینی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş