غزل شمارهٔ ۲۷۹۰
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
عمر سبک عنان کجاست از نظرم تو می روی
دامن خود گرفته ام می نگرم تو می روی
موج نقاب حیرتیست بر رخ اعتبار بحر
گرگهرم تو ساکنی ورگذرم تو می روی
غنچه کمین نشسته ام دامن بوی گل به کف
جیب تامل از هوس گر بدرم تو می روی
بر در جود کبریا نیست ترانه گدا
نام کریم بر زبان مست کرم تو می روی
خلق طلب بهانه ات محمل وهم می کشد
سیر خودت هزار جاسث دیر و حرم تو می روی
با نفس آمد و شدیست لیک ندارم امتیاز
قاصد من تو می رسی نامه برم تو می روی
لاله کجا و کو سمن تا شکند کلاه من
همچو بهار ازین چمن گل به سرم تو می روی
هستی و نیستی چو شمع پرتوی ازخیال توست
با شب من تو آمدی با سحرم تو می روی
عکس حضور و غیبتش خارج شخص هیچ نیست
من ز برت کجا روم گر ز برم تو می روی
بیدل از التفات تو دوری من چه ممکن است
در وطنم تو مونسی همسفرم تو می روی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş