غزل شمارهٔ ۳۷۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
یا حسن گیر صورت آفاق یا نقاب
فرش است امتیاز تو از جلوه تا نقاب
گوهر چه عرض موج دهد دردل صدف
دارد لب خموش به روی صدا نقاب
نیرنگ حسن عالمی از پا فکنده است
مشکل که خیزد از رخ او بی عصا نقاب
ممنون سحربافی اوهام هستی ام
ورنه من خراب کجا وکجا نقاب
حرف مجازجزبه حقیقت نمی کشد
لبیک گوست جلوه به فریاد یا نقاب
از برگ گل به معنی نکهت رسیده ایم
ما را به جلوه های توکرد آشنا نقاب
ای عشق جذبه ای که قدم پیشتر زنیم
یعنی رسانده ایم پی خویش تا نقاب
از چهره ات که آینه معنی حیاست
چون پرده های دیده نگردد جدا نقاب
شاید عدم به مطلب نایاب وارسد
ای دیده خاک شوکه فشرده است پا نقاب
بیدل تأملی که چه دارد بهار وهم
رنگ پریده است به تصویر ما نقاب
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş