غزل شمارهٔ ۶۵۹
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
در چمن گر طرف دامانت صبا خواهد شکست
بررخ هربرگ گل رنگ حیا خواهد شکست
کی غبار خاطر هر آسیا خواهد شدن
تخم ما چون آبله درزیرپا خواهد شکست
اعتماد مامن دیگر درین وادی کجاست
گرد ما برباد خواهد رفت یا خواهد شکست
اینچنین گر شور مستی از لبت گل می کند
در لب ساغر چوبوی گل صدا خواهد شکست
نقش چندین جلوه در جمعیت دل بسته اند
بی خبر آیینه مشکن رنگها خواهد شکست
ما جنون آوارگان آشفتگی سرمنزلیم
در خم دامان زلفی گرد ما خواهد شکست
خواب اسباب جهان رانعمتی جزیأس نیست
میهمانش ناشتا از ناشتا خواهد شکست
جرات ما نیست جزگرد نفس برهم زدن
ناله گر تازد همین قلب هوا خواهد شکست
تا دهد گردون مراد خاطر ناشاد ما
دستها ازکلفت بار دعا خواهد شکست
هرکجا گرد کسادیها شود عبرت فروش
دیده نرخ آبروی توتیا خواهد شکست
طبع ما هم ازحوادث رنگ خواهد ریختن
شوخی تمثالگرآیینه را خواهد شکست
کو دماغ جستجوهای کنار نیستی
موج ما هم دردل بحربقا خواهد شکست
نیست بنیاد تعلق آنقدر سنگین بنا
این غباروهم را یک پشت پا خواهد شکست
بیدل ازبوی خود است آخرشکست برگ گل
بال مارا شوخی پرواز ما خواهد شکست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş