غزل شمارهٔ ۷۶۲
ب بیدل دهلوی
0
Altın Yaprak
بزم تصور توکدورت ایاغ نیست
یعنی چو مردمک شب ما بی چراغ نیست
سرگشتگان با نقش قدم خط کشیده اند
در کارگاه شعله جواله داغ نیست
جیب نفس شکاف چه خلوت چه انجمن
از هیچ کس برون غبارت سراغ نیست
گل دربریم وباده به ساغر ولی چه سود
در مشرب خیال پرستان دماغ نیست
تا زنده ای همین به تپش ساز و صبرکن
ای بیخبر نفس سروبرگ فراغ نیست
از برگ و ساز عالم تحقیق ما مپرس
عمری ست رنگ می پرد وگل به باغ نیست
بیدل جنون ما به نشاط جهان نساخت
مهتاب پنبه دارد و منظور داغ نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş