بخش ۳۶ - فی التنبیه
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
گرت سیم وزر هست هستی عزیز
تویی صاحب فهم وفضل وتمیز
اطاعت کند از تومیر وفقیر
شوی حکمران بر صغیرو کبیر
همه کارهای تودارد رواج
نبینی گهی ذلت واحتیاج
به روز وشب وهفته وماه وسال
زهر درد وغم باشی آسوده حال
گرت سیم وزر نیست پس روبمیر
که عیش است مردن به حال فقیر
نمیباشد او را دل ودین به جا
مگر رحمی آرد به حالش خدا
هر آنکس که اورا زر وسیم نیست
دلش خالی از انده وبیم نیست
به حکمت اگر همچو لقمان بود
چو بی سیم وزرهست نادان بود
ور ازهوش ودانش فلاطون بود
چوبی سیم وزر هست مجنون بود
خصوص آنکه باشد به قید عیال
که یکدم نمیباشد آسوده حال
وبال عیال و غم نیستی
تویی کوه آهن اگر ایستی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş