بخش ۳۹ - مناجات
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
خدایا بزرگی تو داری و بس
نباشد به غیر از تو کس دادرس
شریکی تو را نیست درکارها
به یکتاییت دارم اقرارها
کنی ابر را بر چمن آبیار
دوباره خزان را کنی نوبهار
برآری ز گل گل ز گل رنگ و بو
به بلبل دهی عشق از حسن او
دهی پشه را بر سرپیل زور
کنی شیر را عاجز از دست مور
ز یک قطره آب منی پروری
بتی گلرخ وبدهیش دلبری
تویی درهمه جا به هر کس عیان
ولی لایرایی ولی لامکان
چه قدرت بودبا خیال وخرد
که آن یا که این ره بسویت برد
تویی آفریننده این وآن
شتر را تویی صاحب وساربان
توگفتی بگوآنچه من گفته ام
ندانم چه میگویم آشفته ام
غرض اینکه درجمع وخرج جهان
تویی باقی و بس نه این و نه آن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş