بخش ۲۳ - در نترسیدن از مرگ
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
مشو هرگز از مردن اندیشناک
که هست از پی زندگانی هلاک
کسی جان نبرده است از چنگ مرگ
نکرده است کس فتح در جنگ مرگ
هر آنکس که زاییده شد میرد او
خدا هم دهد جان و هم گیرد او
بود مردنی زندگی را ز پی
ولی کس نداند چه وقت است و کی
شود زنده لابد به خواری هلاک
عجین جسم او گردد آخر به خاک
به مردن همه خلق آماده اند
بر مرگ جان در کف استاده اند
رود هر دم از عمر آدم دمی
که جا گردد او را دگر عالمی
بمیریم در هر دم و غافلیم
همه غرق و گوییم در ساحلیم
بسی فتنه بود ار نبد مردنی
نبد هیچ درد ار نبد خوردنی
چو شد اختر بخت کس در وبال
به او گو بمیر و شو آسوده حال
بود مردن اولیتر از زندگی
که کردن بر بندگان بندگی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş