شمارهٔ ۵۰۰
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
در آب ماهیکان را همه کباب کنی
دلم چو چشم تو از دست چشم توست خراب
که گفت خانه خود را چنین خراب کنی
نقاب چهره دل گشته غم به هر صورت
ز رخ نقاب کنی یا به رخ نقاب کنی
نخورده باده دو چشمت بود چنین بدمست
نعوذ بالله اگر مستش از شراب کنی
ز بس به زلف تو دلها کنند ناله به شب
نه کس به خواب گذاری رود نه خواب کنی
حنا چو خون دل من چگونه رنگ دهد
به دست آر دلم خواهی ار خضاب کنی
به روزگار چو من نیست کس بلنداقبال
اگر ز خیل سگانت مرا حساب کنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş