شمارهٔ ۶
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
رود خون امسال شد جاری به فارس
الفت شه نیست پنداری به فارس
چون بلا پرسد کجا نازل شوم
سوی او حکم آید از باری به فارس
فارس دار العلم و اکنون فرق نیست
پشک را از مشک تاتاری به فارس
آب رکن آباد چه گر سلسبیل
می کند در کام دل ناری به فارس
ملک دیگر کس سر دار ار رود
خوشتر است از شغل سرداری به فارس
تا مشیرالملک در او خفته است
بخت کس را نیست بیداری به فارس
عزت ار خواهد دلت با او بگو
نیست الا ذلت و خواری به فارس
فکری ای دل تا که بر بندیم رخت
زیستن در فارس چون کاری است سخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş