شمارهٔ ۶۴
ب بلند اقبال
0
Altın Yaprak
زلف بر رخسار آن والاگهر افتاده است
یا که هندویی است در آتش به سر افتاده است
بر خلاف اینکه می گویند در چین است مشک
زلف او را بین که چین در مشک تر افتاده است
تا منجم دیده افتاده است در عقرب قمر
من کنون بینم که عقرب در قمر افتاده است
در میان مژه هر کس چشم او را دید گفت
آهویی باشد به چنگ شیر نر افتاده است
نیست بر شکر مگس آن خال بر شیرین لبش
خسرو پرویز بر روی شکر افتاده است
در سرین و در میانش لغزدم پای نظر
زآنکه او را راه در کوه و کمر افتاده است
پیش یاقوت لبش کاو قوت مرجان شد مرا
لعل و مرجان و عقیقم از نظر افتاده است
ز آتشین رخسار و آب لعل آتش رنگ او
آتشی سوزنده ما را بر جگر افتاده است
از دل زار بلنداقبال دارد آگهی
طایری کاندر قفس بشکسته پر افتاده است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş