بخش ۱۹ - غزل
م محمد بن عمادالدین خراسانی
0
Altın Yaprak
دردا که دلم اسیر غم شد
اندوه فزود و صبر کم شد
پشتم چو کمان ابروی تو
از بار غم فراق خم شد
مسکین دل مستمند زارم
دور از تو ندیم هر ندم شد
هم خستۀ غصۀ بلا گشت
هم کشتۀ محنت و الم شد
چون طبل نهان زند کسی کاو
در عالم عاشقی علم شد
کارم همه صبر و بردباری ست
تا شیوۀ تو همه ستم شد
بر ابن عماد رحمتی کن
کز دست تو پای مال غم شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş