بخش ۹ - غزل
م محمد بن عمادالدین خراسانی
0
Altın Yaprak
کای دل شده مبتلای عشقت
تا چند کشم بلای عشقت
بیگانه شود ز خویش چون من
هر کاو شود آشنای عشقت
جان و دل و عقل و دین به یک بار
درباختم از برای عشقت
بلبل صفت از هزار دستان
هر لحظه زنم نوای عشقت
چون صبح ز مهر می زند دم
تا یافت دلم صفای عشقت
اسرار حقیقت آشکار است
در جام جهان نمای عشقت
گر سر برود به خاک پایت
از سر نرود هوای عشقت
شد ابن عماد مست و مدهوش
از جام طرب فزای عشقت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş