بخش ۱۳ - نامۀ دوم از زبان معشوق
م محمد بن عمادالدین خراسانی
0
Altın Yaprak
کای هرزه درای بادپیمای
وی شیفته رای بی سروپای
از خیل که ای تو را چه نام است
کاندر سرت این خیال خام است
جای تو کدام سرزمین است
گمره شده ای رهت نه این است
مقصود تو چیست از کجایی
در دام غم که مبتلایی
سودای که در سرت فتاده است
این داغ که بر دلت نهاده است
از جام محبت که مستی
دل در خم طرۀ که بستی
مهر که فکند در دلت جوش
سودای که برد از سرت هوش
از شوق که گشته ای بدین سان
آشفته و بی دل و پریشان
از زلف کدام عنبرین خال
سودازده گشته ای بدین حال
خورشید رخ کدام مهوش
در خرمن هستی ات زد آتش
زین گونه بلا که ره به در نیست
برگرد که جز ره خطر نیست
کآنان که به عشق دل سپردند
هر چند که رنج بیش بردند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş