غزل شمارهٔ ۳۳
ا ابن حسام خوسفی
0
Altın Yaprak
دلا بپرس که آن روشنی دیده کجاست
بهارخرم و آن سرو سر کشیده کجاست
برو به باغ طراوت ز باغبان و بپرس
که از درخت تو ان میوه رسیده کجاست
دلم رمیده شد از دست دوستان عزیز
خبر دهید مرا کان دل رمیده کجاست
کمند زلف تو دی با غزال چشم تو گفت
که آن فریفته آهوی دام دیده کجاست
کمان ابروی شوخت به بازوی من نیست
کسی که بازوی او آن کمان کشیده کجاست
نیافت چاشنیی از لب تو ابن حسام
کسی که شربت آن لب بود چشیده کجاست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş